خور بمو... 
خور بمو... 
رشید نوروزی چلاوی
رشید نوروزی متخلص به چلاوی شاعر بومی سرا و فارسی گوی منطقة چلاو در سپیده دمان نهم بهمن ماه 1390 چشم از جهان فرو بست و در زادگاهش به خاک سپرده شد. او متولد 132۶ شمسی روستای گنگرج کلای چلاو بود و در آن منطقه نشو و نما یافت. از همان کودکی به زادگاه و فرهنگ بومیش علاقه داشت و در زمان و مکان مناسب همچون بلبلی خوش الحان می سرود.
کجه بوردی گنی چلو ره مونّه / ونه کَچب ونه پِلو ره مونّه
گتی ماه دکته شو روز ره مونّه / نشونی کِه دِنی مِه کوه رِه مونّه
....................................
من و بلبل هر دِه نالمّی زار زار / وِه از عشق گل و من عشق شِه یار
وِه دارِ سَر خونّه، من پشت حصار / من و بلبل هر دِه بَیمی گرفتار
میرزا محمد بیدل (چلاوی)
میرزا محمد(چلاوی) متخلص به بیدل کرمانشاهی از دانشوران بزرگ چلاو در عصر ناصری است که به همراه پدرش میرزا علیمحمد- که در تشکیلات دولتی قاجار دارای منصب سررشته داری بود- به کرمانشاهان رفت و در همان جا نشو و نما یافته به تحصیل علوم زمانه از عربیه و ادبیه پرداخت. این امر باعث شد تا شخصیت او و پدرش که از بنی اعمام علیقلی اقبال چلاوی بودند در منطقة چلاو ناشناخته بماند و بدون مراجعه به تذکره های دورة قاجار اطلاعی از او بدست نیاید.
بیدل بعد از پدر به سررشته داری و مباشرت آتشخانة نظام در کرمانشاهان رسید اما به خاطر دارا بودن طبعی روان و خلقی نیکو و استادی در فن شعر، تذکره های قاجاریه از او فراوان نام برده اند. سرگذشت بیدل از علیقلی اقبال روشنتر و مفصل تر است و برای او کتاب های زیادی در زمینه غزلیات رسا و مراثی بلند همچون « تحفه الذاکرین » یا « دستان ماتم » و « قوائم العروض » نقل کرده اند که مجموعة نسخ خطی آن در کتابخانه های معتبر تهران و قم و... موجود است.
علیقلی اقبال چلاوی
علی قلی فرزند آقامحمد (آمَحْمَد) از اهالی روستای گنگرج کلای چلاوِ[1] شهرستان آمل از جمله بزرگان و دانشوران منطقه است که شرح مختصر و کوتاهی از او در تذکره های دوره ی قاجار آمده است.نام علی قلی در دهستان چلاو - با پیشوند میرزا به صورت میرزا عَلقِلی - همیشه به همراه نام برادرش عیسی ذکر می گردد و پیوندی ناگسستنی بین آنها وجود دارد. اما در کتب و تذکر ها دوران قاجار و بعد از آن نامی از برادر او به میان نیامده است.
اقبال در ابتدای کتابی برای سلسله قاجار با نام « تاریخ ملک آرا » نوشته است این گونه خود را معرفی می کند: «طوطی ناطقه خامه این هندوی خانه زاد مازندری نژاد علی قلی بن محمد چلاوی المتخلص به اقبال.»(نقل از نسخه خطی تاریخ ملک آرا – نسخه کتابخانه مجلس)
محرم و آئین نخل گردانی در روستاهای گنگرج کلا و بلیران آمل
نخل در لغت به معنای درخت خرما یا خرمابن و مجازاً به معنای هر درخت و نیز درختچهﺍی مومی و تزئینی است و در بین مردم کنایه از قد و قامت بالاست. اما آنچه در این گفتار مطمح نظر است با تعریف ارائه شده و تصور کسانی که آگاهی از این رسم ندارند فرق ﻣﻲکند. نخل تابوت وارهﺍی مشبک و عموماً چوبی، تقریباً شبیه کجاوه یا حجله است که بیشتر در مراسم عزاداری امام حسین(ع) حمل ﻣﻲشود. آئین و مراسم حرکت دادن نخل در مراسم عزاداری را «نخل گردانی» ﻣﻲگویند. نخل را به دلیل کاربردهایش در مراسمﻫـای عزاداری نخل ماتم، نخل عاشورا، نخل عزا، نخل محرم، نخل تابوت و نخل شهیدان هم ﻣﻲگویند.
«اطلاق اصطلاح نخل به دستگاه یا تابوت وارهﺍی مذهبی... و کاربرد لفظ نخل به این معنا و مفهوم... بنابر اسنادی که هست به دورۀ صفویه ﻣﻲرسد لیکن پیشینۀ رسم گرداندن تابوت و نشانهﻫـایی شبیه نخل... به دورهﻫـای پیش از صفویان ﻣﻲرسد به طوری که گزارش ابن جوزی از حمل منجینیق- تابوت وارهﺍی شبیه نخل- میان شیعیان محلۀ کرخ بغداد به هنگام رفتن به زیارت مزار امیرمؤمنان(ع) و امام حسین(ع) در اوایل سدۀ پنجم( 425) قمری مؤید این نظر است.»(بلوک باشی؛ 1383: 51-50)
مطالب زیر در خصوص چگونگی انجام مراسم « نخل گردانی » در ایام محرم در روستای گنگرج کلا از توابع دهستان چلاو و روستای بلیران از توابع دهستان دشت سر شهرستان آمل می باشد.
دیرینگی زبان مازندرانی در چلاو و سنگچال
سرزمین همیشه سبز چلاو و سنگچال از روزگاران باستان تا کنون مامن و ماوای مردمانی بوده که به میهن، فرهنگ، آداب و رسوم و زبان خود عشق می ورزیدند و در نگهداری آن تلاش زیادی می کردند. اما ظلمی که به این ناحیه کوچک اما با سابقه از گذشته تا کنون روا شد، تاریخ آن را همچون منطقه اش در هاله ای از ابر و مه فرو برد. در گذر زمان نیز کمتر کسی آستین همت بالا زده تا هنگام وزیدن باد شرطه بادبان ها را برافراشته کند. اما اکنون که شرایط کتابت و فراتر از آن فراهم است باید هر آنچه را بصورت مکتوب و پراکنده و سینه به سینه از زبان و ادبیات و امثالهم رواج دارد ثبت کنیم تا ضمن شناساندن آن سهمی در پربارشدن و انتقال آن به آیندگان داشته باشیم.
مطلب زیر نگرشی بر مبنای زبان است.
با سپاس از جناب دکتر صفر یوسفی که اجازة درج و ویرایش مقاله مفصل خود را در وبلاگ گروه فرهنگی هم اندیشان چلاو دادند. علاقمندان برای آگاهی از اصل و منابع مفصل مقاله می توانند به فصلنامه علمی – پژوهشی اباختر (اسفند 1389) مراجعه نمایند. همچنین حق نقد علمی درباره این مقاله برای علاقمندان محفوظ است.
خاندان کیا افراسیابیان چلاوی مازندران
دکتر صفر یوسفی
( عضو هیئت علمی، استادیار و مدیر گروه تاریخ دانشگاه آزاد واحد نور)
چلاو کجاست؟
چلاو [یا چلو] کنونی جزء بخش مرکزی شهرستان آمل است که ورودی آن در پل مَنگُل به فاصله 25 کیلومتری جنوب شرقی مرکز شهر قرار دارد. دهستان چلاو را به صورت چلاب، چلاپ و چلابه نیز نوشته اند. اردشیر برزگر چلاب را یکی از شهرهای [آبادی های] تاریخی سوادکوه مازندران برمی شمرد. مورخان اسلامی آن را شلاب و شلابه و مورخان تپوری به زبان بومی هر دو گونه را خوانده و آورده اند. این نام به صورت «شلاو » نیز ثبت شده است.[در زمان ابن اسفندیار محله ای به نام چلابه سر در آمل نیز وجود داشت.]
بنابراین چلاب یا چلاو باید «شلاب » (šelāb) [در زبان] مازندرانی باشد. در این صورت وجه تسمیه آن به معنای لغوی این کلمه یعنی باران تند و سیل آسا باز می گردد و چلاب جایی است که در معرض «شلاّب» قرار دارد.
دهستان چلاو آمل در یک نگاه
(معرفی اجمالی چلاو)
دهستان چِلاو جزء بخش مرکزی شهرستان آمل در منطقه میانکوهی مرطوب و جنگلی قرار دارد. این دهستان از نظر روایتﻫـای مردمی دارای هفت آبادی به نامهای: پارَیمِه، پاشاکُلا، نَجّارکُلا، تیار، گَنگَرَج کُلا، چَم بُن و زَرخونی است. روستاهای فیلبَند، سَنگِچال، گَت کُلا، دایو، کُردِنِشین، لِهاش و اَلیمِستان، اگر چه در جوار روستاهای یاد شده قرار دارند اما جزء منطقه بالا چلاو محسوب می گردند.
کل محدوده دهستان چلاو از سمت شمال به دهستان دشت سر، از جنوب به دهستان بهرستاق، از شرق به روستای فیلبند و بخش بندپی غربی شهرستان بابل و از غرب به رودخانه هراز و دهستان لیتکوه محدود می گردد. اما موقعیت جغرافیایی هفت محل یاد شدۀ نخست- که منطقه اصلی و مدنظر ماست- با برآورد تخمینی از روی نقشه توپوگرافی( 50000/1شاه زید) حدوداً بین عرض شمالی 9/36 الی 14/36 و طول شمالی 22/52 الی 29/52 بوده و نزدیک به 95 کیلومتر مربع وسعت دارد.
از نظر حوزه آبریز، کل مساحت چلاو .... برای ادامه مطلب کلیک کنیدوجه تسمیه چلاو و چند جای نام دیگر
بررسی وجه تسمیۀ جای نامها (نام مکانها) هر چند شوق برانگیز و مایه مسرت است اما کاری دشوار و احتمال بیراهه رفتن در آن فراوان است. مبحث زیر که به صورت ضمنی به آن ﻣﻰپردازیم گام نخست در راه شناسایی و اشتقاق چند جای نام واقع در دهستان چلاو است. امیدواریم پژوهشگران و علاقه مندان گرامی از ابزار راهنمایی های ارزشمندشان دریغ ننمایند.
1- چلاو chelavِِ: (تندآب- باران تند و شدید)
(نام دهستانی با هفت آبادی در جنوب شرق شهرستان آمل از استان مازندران )
در رابطه با وجه تسمیه و اشتقاق نام دهستان چلاو روایت های مردمی مختلفی همچون چهل آبادی و چهل چشمه و چهل آّب در منطقه رایج است که بررسی صحت و سقم آن نیازمند اسناد و مدارک فراوانی ﻣﻰباشد.
قدیمی ترین سندی که بتوان بر اساس آن به گذشته نام چلاو پی برد«تاریخ طبرستان» اثر ابن اسفندیار (به سال613هـ.ق) است.در این کتاب در ذکر چگونگی بالیدن فریدون پادشاه اساطیری ایران، نام چلاو به صورت«شلاب» آمده است. این واژه امروزه در زبان مازندرانی به معنی باران تند و شدید با شرایط آب و هوایی منطقه قابل انطباق است. لذا چنانچه این واژه را دریافتن وجه تسمیه مذکور قابل بررسی بدانیم موارد زیر از آن به دست می آید: